صائن الدين على بن تركه
230
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
نشانش راه برده « 1 » . رهروان را شب تاريك دليلى بايد * ما به بوى خوش آن زلف سياه آمدهايم نه به دليل نظر و راه فكر ، كه اين راه پر از شوك شكوك و خاشاك شبه مىباشد « 2 » « وين راه نه راه رهروان است » ، بلكه از پرتو انوار سخنان حقايق ترجمان خاتم الرسل و تتبع اضوا و اشعهء حكمت لمعاتش كه سالها به حكم فرمودهء : « وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ » به دل و جان كوشيده اين عقيده را يقين « 3 » نموده . سالها در بلاش مىسوزم * تا نگويى بلاش مىبينم چون سياق سخن ، رهنورد بيان را بدين سرحد رسانيد ، جاى آن شد كه شمهاى از آن انوار « 4 » حقايق كه مقتبس از « 5 » فحاوى كلمات جامعهء حضرت رسالت پناه محمدى است بدين عقايد منضم گردد ، و اشعهء تحقيقش كه مرتبهء يقين از پرتو اضواى او ظاهر است بر همگنان هويدا شود ، تا حمل اين كلمات بر طامات و لاف و سخنان گزاف ، چنانچه شيمهء بيشتر سخنوران روزگار از شعرا و خطبا باشد ، نكنند « 6 » . به سوى من تو به بازى « 7 » نگه مكن كه ز علم * دلم به گيسوى حوران همىكند بازى هرآينه واجب شد كه حديثى كه از امهات صحاح احاديث است ، كه مبناى عقايد دينى بر آن است ، در اين سلك « 8 » درآورد و جواهر الفاظ دررنشان را با اين عبارت خزفسان در رشتهء انتظام كشد ، و لطائف حكم و فنون دقايق كه به زبان اشارت در طى اين كلمات سحرآفرين مدرج فرموده به قدر « 9 » فهم و اقتضاى زمان آن را در صدد بيان آرد . و اين حديثى « 10 » است كه در آخر زمان حضرت
--> ( 1 ) - ب : بيت . ( 2 ) - ب : مصراع . ( 3 ) - ب : تعين نموده ، بيت . ( 4 ) - ب : نور . ( 5 ) - ب : مقتبس را فحاوى . ( 6 ) - ب : فرد . ( 7 ) - ب : ز بازى . ( 8 ) - ب : سلك آورد . ( 9 ) - ب : بقدم . ( 10 ) - ب : حديث است .